Wednesday, August 25, 2010

فرمول و قانون اول و آخر ایرانیان برای میزان محبوبیت هر کس به این شرح است

میزان محبوبیت هر کس در ایران با میزان نزدیکی یا دوری او از خ.ر و ا.ن نسبت معکوس دارد ! یعنی هر کس به اینها نزدیک شود محبوبیتش کمتر خواهد شد و هر کس از این ها فاصله بگیرد و زیر بار خفت دیدار با اینها نرود و مجیزشان را نگوید و شرفش را نفروشد به مردم و قلب های آنان نزدیکتر خواهد شد . این فرمول شامل همه هنرمندان و ورزشکاران و سیاستمداران و نویسندگان و شعرا و هنرپیشگان و ... بوده ، هست و خواهد بود . نیازی هم به مثال آوردن و اسم بردن نیست ! همه می دانند بجز کاسه لیسان بارگاه عظمی

Wednesday, August 18, 2010

معني زمامدار ملي و آدم حسابي را بيشتر درك كنيد

توضیح من : مطلب زیر را یکی از دوستان عزیزم در قالب ایمیل برایم فرستاد ، بسیار گشتم ولی متأسفانه نتوانستم نسخه اصلی آن را پیدا کنم . از آنجایی که دوست داشتم آن را با شما هم در میان بگذارم راهی پیدا نکردم جز اینکه در وبلاگ خودم چاپ کنم . امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید :

معني زمامدار ملي و آدم حسابي را بيشتر درك كنيد

تا بدانید چرا نتوانستند،مصدق را بر زمین ببینند و حتی از ذکر نامش هم میترسند

خاطرات رئیس دفتر مصدق

Mosadegh_Younghood_Fars_Governor.jpg

رئیس دفتر مصدق در دوران 28 ماهه نخست وزیری گوشه‌ای از خصوصیات او را این گونه نقل می‌کند:

قسم مصدق همیشه" به حق خدا " بود. دو تا یتیم از بچه‌های احمدآباد همیشه در خانه‌اش بود و اینها را بزرگ می‌کرد. زندگی‌اش فوق‌العاده ساده بود. چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمی‌گرفت. یک کلمه دروغ از دهانش درنمی‌آمد. یک وعده حرام نمی‌گفت. بیست و هشت‌ماه نخست وزیری مصدق یک ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نشد. همه خرج‌ها را شخصا می‌پرداخت. خرج نهار و شام و صبحانه 50 سرباز و درجه دار که آنجا بودند را خود مصدق می‌داد. همچنین عیدی‌ها و هزینه‌ها و پاداش‌ها را. دکتر مصدق در عرض بیست ‌و هشت ماه حکومت از جیب خودش حدود دومیلیون و ششصد‌هزار تومان خرج کرد. مصدق کوچک ترین هدیه را حتی از صمیمی‌ترین دوستانش نمی‌پذیرفت. یادم هست خبر آوردند که آقای امیر تیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آورده‌اند اوقاتش تلخ شد و گفت: این چه کارهایی است؟ این چه بدعت‌های بدی است؟ من خربزه می‌خواهم چه کار؟ بگویید برگردانند. گفتم آقا به امیر تیمور توهین می‌شود. از روی اخلاص و ارادت این کار را کرده. اگر کامیون به مشهد برگردد راه که آسفالت نیست و عمده‌اش خاکی است. همه خربزه ها می‌شکند و خراب می‌شود. گفت اجازه نمی‌دهم یک‌دانه از این خربزه‌ها به خانه من وارد شود. گفتم پس اجازه بدهید اینها را ببریم دارالمجانین. گفت ببرشان. خربزه ها را بردیم آنجا. بعد از آن مصدق، نریمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت: مطالعه کن و ببین چه محل درآمدی پیدا می‌کنی که جیره مریض‌های آنجا را بالا ببری که مریض‌هایی که آنجا می‌خوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا در مضیقه نباشند. بعد از آن بود که جیره هر مریض از 3 تومان به 10 تومان افزایش یافت.

یک‌بار پیشکارش که شرافتیان نام داشت و 46 سال پیش او بود بر حسب تصادف با سایر کارمندان بانک و نخست‌وزیری سوار ماشین نخست‌وزیری شده بود. مصدق چنان توپ و تشری به او زد که به چه مناسبت تو که کارمند دولت نیستی سوار ماشین دولتی شدی؟ خود مصدق یک دفعه هم ماشین نخست‌وزیری را سوار نشد. یک پلیموت سبز رنگ داشت که از آن استفاده می‌کرد. همه چیزش ملی بود. لباس و کفش و همه چیزش وطنی بود. او هیچ چیز خارجی نداشت. فقط موقعی که می‌خواست به آمریکا برود یادم هست که یک دست لباس اسپورتکس برایش دوختند. آن را از لاله‌زار خریده بودیم بیشتر هم علتش این بود که چندان اتو لازم نداشت و چروک نمی‌شد

Mosadegh.JPG.

دکتر مصدق به خصوصیات اخلاقی و شخصی ما توجه داشت. اگر به فرض می‌فهمید که من مشروب می‌خورم محال بود مرا نگه دارد. اگر به فرض می‌شنید که پکی به تریاک می‌زنم محال بود مرا تحمل کند. یک بار فهمید که یکی از کارکنان دفتر زن جوانی را صیغه کرده و شب ها به منزل او می‌رود و به زن اولش می‌گوید من در دفتر مصدق هستم. دکتر مصدق به من گفت: آقای خازنی من دروغ را از هیچ‌کس نمی‌بخشم. این دروغ گفته، ثانیا هوس زن جوان کرده، این زن جوانی و عمرش را در این خانه گذاشته، با فقر و بدبختی‌اش گذرانده حالا او رفته زن دیگر گرفته؟ از کسانی که چند تا زن داشتند خیلی بدش می‌آمد. اصلا از اینها متنفر بود.مخالف شدید آنها هم بود. گفت دستور بده که حقوقش را به خودش ندهند. به خانم اولش بدهند. کارهای حقوقی‌اش را انجام دادم و از آن به بعد حقوق آن شخص را به زن اولش می‌پرداختند .

dr.mohammad mosadegh.jpg.

یک بار آقا مرا خواست در حالی که عصبانی بود. گفتم آقا چه شده؟ گفت این مش مهدی آبروی ما را برده. گفتم چه کار کرده؟ گفت: از این بالا نگاه می‌کردم دیدم در کنار سینی سربازها، یک‌چهارم طالبی گذاشته‌اند. آقا سرباز باید یک‌چهارم طالبی بخورد؟ اقلا نصف طالبی بدهند. غذای آنها را مراقب بود که بهترین غذا باشد. در همان آشپزخانه‌ای که نهار خودش را می‌پختند، غذای سربازها را هم می‌پختند. خلاصه سر طالبی غوغایی کرد

dr.mohammad mosadegh (1).jpg.

به آقا گفتم قرار است ارباب مهدی یزدی، رئیس هیئت مدیره وارد کنندگان چای، می‌خواهد بیاید. گفت برای چه می‌خواهند بیایند؟ گفتم احتمالا راجع به چای است چون کسانی که می‌‌خواهند بیایند بزرگترین واردکنندگان چای هستند. گفت خیلی خوب. یک ربع قبل از اینکه اینها بیایند به مش مهدی گفت که از آن چای لاهیجان اعلی دم کن، میهمان می‌آید. وقتی مهمان‌ها آمدند دستور داد چای آوردند. چای لاهیجان هم واقعا معطر و عالی است. وقتی آنها چای را خوردند از ارباب مهدی پرسید: چای چطور بود؟ خوب بود،بد بود؟ خوب دم کشیده بود یا نکشیده بود؟ ارباب مهدی گفت خیلی عالی بود. گفت: این همان چای ایران است. وقتی گفت این چای ایران است آنها حرفشان را اصلا نزدند و مطرح نکردند که اجازه بگیرند چای از خارج بیاورند. مجلس به همین ترتیب با خوردن یک چای تمام شد.












Wednesday, August 4, 2010

و اما بشنوید از حکایت آن که در همدان از شوق دیدار رئیس جمهورش ...زید و متهم به ترور شد

عجب مملکتی داریم . حتی نمیتوان براحتی دفع باد کرد . یک کسی در همدان از شوق دیدار رئیس جمهور مردمی و تحت و فشار و استرس زیاد ناشی از شوق زدگی ، ...زید و بناگهان شهره خاص و عام شد . برخی اورا صهیونیست احمق پنداشنتد و برخی نیز فریب خورده داخلی که از محل یک میلیارد دلار کمک آمریکا اقدام به خرید یک عدد نارنجک اتمی دست سازخانگی ( از همان نوعی که در زیرزمین خانه با کاسه بشقاب میسازند ) کرده و چون فرق میان ا.ن و گوشت کوبیده را نیز نمی دانسته نتوانسته این نقشه وحشتناک را به اجرا درآورد ! ولی واقعیت آن است که یک بنده خدایی نتوانسته جلوی شکمش را بگیرد . نمیدانم شاید با دیدن این تحفه آدم ...زش میگیرد ! همین

Saturday, July 31, 2010

آیا زمان " تقدس زدایی " از خمینی هنوز فرا نرسیده است ؟

در آستانه بیست و دومین سالگرد جنایت فجیعی که در زندانهای جمهوری اسلامی اتفاق افتاد و باعث جان باختن هزاران انسان بیگناه بر روی چوبه های دار و در برابر جوخه های اعدام ، قرار گرفته ایم . بقول قدیمی ها ، واضح و مبرهن است و بر کسی پوشیده نیست که این جنایت علیه بشریت علاوه بر اینکه نمیتوانسته بدون اطلاع خمینی ( یک مرد روحانی !! ) انجام گرفته باشد بلکه اتفاقاٌ روزبروز روشنتر می شود که بدستور مستقیم او صورت گرفته است . اگر بخواهیم فهرستی از جنایت ها ، دروغ ها و خیانت های خمینی در طول سالهای بعد از انقلاب تهیه کنیم قطعاً در این مقال نمی گنجد ولی به همین یک فقره ( سال 67 ) بسنده می کنم . اگر بپذیریم که این جنایت ، با هر تعریفی در عداد جرائم سنگین و از نوع جنایت علیه بشریت است ( که هست ) آیا اصرار بر تقدیس خمینی و او را " حضرت امام " خطاب کردن ، چیزی جز دهن کجی به عدالت ، انسانیت ، اخلاق و حقوق بشر و همچنین هم رأیی و هم داستانی با این جنایتکار هست ؟ آیا در برابر جان هایی که در طول این همه سال از بین رفته اند ، حداقل کاری که میتوان کرد تقدس زدایی از خمینی و شکستن بت بزرگ نیست ؟ مطمئنم که راه آزادی ایران زمین از هر مسیری بگذرد از جاده " حضرت امام " نخواهد گذشت . بامید آزادی ایران و ایرانی از یوغ استبدادزدگی و عوامفریبی

Thursday, July 22, 2010

دیوانگی در میان سران و مسئولین جمهوری اسلامی حد و مرز ندارد

در سایت بی بی سی فارسی عیناً آمده است :
اکبر بیگلری، دادستان استان همدان، در غرب ایران، از قطع دست پنج نفر که آنها را سارقان سابقه دار نامید، در زندان مرکزی این شهر خبر داد .
و در ادامه آمده :
آقای بیگلری همچنین گفت: "خوشبختانه تعداد کمی از این افراد همدانی هستند." خوشبختانه !!!؟؟؟
و بالاخره ادامه داده اند که :
او از اینکه این احکام در ملاعام اجرا نشده است انتقاد کرد و گفت: " اجرای حدود الهی از یک سو زمینه ای برای آمرزش گناهان شخص و از سوی دیگر به منظور عبرت دیگران و ایجاد امنیت و آسایش عمومی اجرایی می شود، بنابر این باید در راستای اجرایی کردن آن در میان مردم اقدام شود." آقای بیگلری علت اجرای این حکم در داخل زندان را چنین عنوان کرد: " در طول تاریخ ملت شیعه مظلوم واقع شده و استکبار جهانی از اجرای این حکم سوء استفاده می کند و ادعا دارد که ایران حقوق بشر را رعایت نمی کند."

البته این مصاحبه طولانی تر از این حرفهاست اما تا همینجا برای منظور من بسه !
دقت کنید !
- اصلاً به نظر می آد این آدم نرمال باشه ؟
- نرمال نبودن سرش رو بخوره ، اصلاً دیوانه است ! واقعاً دیوانه .
تصور این که یک آدم سالم رو بیاری و دستش رو قطع کنی ( آدم که سهله ، شما فرض کنید یه مرغ یا گربه یا موش ) انسان عادی رو دیوانه می کنه ، اونوقت این بابا از اینکه این مراسم وحشیانه در ملأ عام ( جلوی چشم بچه های معصوم این مملکت ) اجرا نشده ابراز ناراحتی کرده و رفته سراغ مظلومیت شیعه و از این چرت و پرتا !
معلومه ، وقتی یه مملکت ، رهبرش خامنه ای ( ببخشید باری تعالی ) باشه و رئیس جمهورش احمدی نژاد باشه و رئیس قوه قضائیه ش هم یک انسان نمای عجیب و غریب به اسم صادق لاری جانی باشه ، معلومه که دادستان کل استان همدانش هم نباید کسی بهتر از این دیوانه زنجیری باشه
انگار با فرمول آقایان ، هر چه دیوانه تر و زنجیری تر ... بهتر ! به خدا نزدیکتر !
شاید اینا واقعاً اینجوری اعتقاد دارن ! نمیدونم ... یعنی خدا کنه اینجوری نباشه . چون فکر نمیکنم در آینده ایران آزاد حتا بشه جرأت کرد اینجور آدما رو توی زندان نگه داشت . اینا حیواناتی وحشی ( با احترام به حیات وحش ) ، بلکه پست تر و زشتخو تر هستند و زنده بودن و ماندن شان به هیچ عنوان به سود جامعه بشری نیست ! همین

Friday, July 16, 2010

خرافه گرایی ما تا به کجاست ؟

ایمیل وارده

صحبت یکی از دوستان که جالبه:
ایران كه بودم یه دوستی داشتم به اسم نوید كه
۲ سال پیش جلو در خونشون کامیون بهش زد و در ۲۵ سالگی جوانمرگ شد. پارسال كه ایران بودم رفتم سراغ پدر و مادرش، هر دو تا شون ۳۰ سال پیرتر شده بودن، به قول خودشون کمرشون شکسته بود. کارشون شده بود گریه زاری، خوندن فاتحه، دادن نذر، حاضر دائمی تمامی جلسات قرآن بودن، آخر هفته پول بود كه به قرآن خوانها میدادن كه سر قبرش قرآن بخونن. میگفتن مردن پسرشون اینا رو به خدا نزدیک کرده برای اینکه خواست خدا بوده. اینو داشته باشین؛

یک سال پیش همین بلا تو هلند سر یه هم خیابانی من اومد. اونم بچه نازنینش با ماشین جلوی در خونه تصادف کرد اما باباش به جای فاتحه خوندن شروع به نامه نگاری با شهرداری و شورای شهر و کار رو کشید به روزنامه ها و آخرش ثابت کرد كه این خیابون از نظر شهرسازی برای بچه ها امن نیست. نتیجه این شد كه کلی سرعت گیر و تابلو هشدار دهنده نصب شد تا دیگه این اتفاق تکرار نشه. فرق قضیه رو دارین؟ اون مسلمون میگه خواست خداست و دنبال دلیل اصلی نمیره در حالی كه این کافر دنبال دلیل زمینی میگرده وبا تلاشش کاری میکنه كه این اتفاق دیگه تکرار نشه.بعضي کشورها برای این پیشرفت نمیکنن چون كه ۹۵% فعالیت مغزشون صرف خرافات میشه.

Thursday, July 15, 2010

آن که باد میکارد ، به جز توفان درو نخواهد کرد

بیش از سی سال بر طبل خشونت کوبیدن ... بیش از سی سال از عملیات تروریستی، اینجا و آنجا ، آن هم به اسم دفاع مقدس و جهاد و چه و چه دفاع کردن ، بیش از سی سال توجیه کردن وسیله ، آن هم فقط به استناد هدف ، نتیجه ای جز این هم به همراه نخواهد داشت که شاهد عملیات تروریستی و بمبگذاری انتحاری در میهن مان باشیم . آری ! جمهوری اسلامی ، سی سال است که باد میکارد و اینک فصل برداشت توفان است ... بگذار تا صبح دولتت بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است