Tuesday, September 14, 2010

ببینید میزان بیسوادی و خرتوخری در رژیم جمهوری اسلامی تا چه پایه است




با احترام به عمل شجاعانه دیپلمات مستعفی در افشای سندی دیگر از اسناد کودتای انتخاباتی و خوش آمد به ایشان ، نکته ای جالب در این اسناد توجه من را بخود جلب کرد : از سیستم جمهوری اسلامی و در زمان امثال خامنه ای و جنتی و احمدی نژاد انتظاری بیش از این هم نباید داشت . میپرسید چرا !؟ عرض می کنم . به تصاویر بالا مجدداً نگاهی بدقت بیاندازید ... نسخه فارسی و انگلیسی ( راستی انگلیسی چرا ؟ ) نامه "فوری" شورای نگهبان به کلیه نمایندگی های ایران در خارج از کشور مبنی بر لزوم خودداری از انجام هر گونه مصاحبه در خصوص نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری ، که امروز توسط دیپلمات اخیراً مستعفی رژیم منتشر شده است ، را می بینید . بدون اینکه بخواهم در مورد اصالت این مدارک هیچ شکی بکنم ، نظر شما را به دو نکته جلب می کنم : یک - در نسخه فارسی ، تاریخ رؤیت و پاراف نامه - احتمالاً توسط شخص سفیر - و توزیع آن مابین همکاران داخل سفارتخانه ، 26 خرداد ماه ، یعنی درست چهار روز بعد از تاریخ نامه بسیار فوری است . در داخل یک سیستم اداری که با حداقل استانداردهای لازم آشنا باشد ، این یعنی فاجعه . نامه فوری را چهار روز بعد میبینند و توزیع می کنند که البته از سیستم بی برنامه و احمقانه دولت احمدی نژاد و آدمهای بیسواد او بعید هم نیست . دو - در نسخه انگلیسی نامه ( که اصلاً نمیدانم چرا اصلاً به زبان انگلیسی نوشته و صادر گردیده است - خدا می داند ) بجای کلمه
Confirmation
بمعنای " تأیید " نوشته شده است
Conformation
که معنی آن برابری و همسانی و یکنواختی است که کاملاً در این نامه نامربوط است و بیسوادی نویسنده نامه را به بهترین وجهی نشان می دهد که البته این نیز در داخل مجموعه وابسته به سید علی و جنتی ، نه تنها بعید نیست بلکه بسیار هم برازنده و مناسب است

Sunday, September 12, 2010

فائزه خانم ، لطفاً نامه اقای دستغیب را هفت بار با صدای بلند برای پدرتان بخوانید

این نامه بخشی از فریاد در گلو مانده ایرانیان است . به پدرتان بگویید که ایشان کارهای دیگری غیر از پشت سر دیکتاتور نماز خواندن هم دارند . بفرمایی که لطفاً این آخر عمری یک یادگار و اسم نیک از خودشان برای ما که نه - برای شما - به یادگار بگذارند . همین

Saturday, September 11, 2010

کسانی که پشت سر خامنه ای نماز می خوانند و به او اقتدا می کنند از چه قماشی هستند ؟

با نگاهی گذرا به صف اقتدا کنندگان به خامنه ای ، میتوان دریافت که این افراد به حداقل یکی از گروههای زیر تعلق دارند :
1 - مزدوران
2 - کودتا چی ها
3 - جنایت پیشگان
4 - فاسدان اخلاقی یا اقتصادی
5 - کسانی که آنقدر پرونده شان سیاه است که از ترس به خامنه ای متوسل میشوند
6 - چاقو کشان و قداره بندان
7 - بی سوادان یا دارندگان مدارک جعلی
8 - ابلهان
9 - خائنین به مردم و رأی آنان
10 - متقلبین
11 - متجاوزین به نوامیس مردم
12 - شکنجه گران و بازجوها
13 - اعضاء حلقه قدرت مافیایی سپاه

Thursday, September 9, 2010

در یک اقدام بسیار تیزهوشانه ، جلسه هیئت دولت مورد شنود مخفی قرار گرفت

جلسه هیئت دولت کودتایی - اینوری ها : فیتیله .... اونوری ها : فردا تعطیله

Wednesday, August 25, 2010

فرمول و قانون اول و آخر ایرانیان برای میزان محبوبیت هر کس به این شرح است

میزان محبوبیت هر کس در ایران با میزان نزدیکی یا دوری او از خ.ر و ا.ن نسبت معکوس دارد ! یعنی هر کس به اینها نزدیک شود محبوبیتش کمتر خواهد شد و هر کس از این ها فاصله بگیرد و زیر بار خفت دیدار با اینها نرود و مجیزشان را نگوید و شرفش را نفروشد به مردم و قلب های آنان نزدیکتر خواهد شد . این فرمول شامل همه هنرمندان و ورزشکاران و سیاستمداران و نویسندگان و شعرا و هنرپیشگان و ... بوده ، هست و خواهد بود . نیازی هم به مثال آوردن و اسم بردن نیست ! همه می دانند بجز کاسه لیسان بارگاه عظمی

Wednesday, August 18, 2010

معني زمامدار ملي و آدم حسابي را بيشتر درك كنيد

توضیح من : مطلب زیر را یکی از دوستان عزیزم در قالب ایمیل برایم فرستاد ، بسیار گشتم ولی متأسفانه نتوانستم نسخه اصلی آن را پیدا کنم . از آنجایی که دوست داشتم آن را با شما هم در میان بگذارم راهی پیدا نکردم جز اینکه در وبلاگ خودم چاپ کنم . امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید :

معني زمامدار ملي و آدم حسابي را بيشتر درك كنيد

تا بدانید چرا نتوانستند،مصدق را بر زمین ببینند و حتی از ذکر نامش هم میترسند

خاطرات رئیس دفتر مصدق

Mosadegh_Younghood_Fars_Governor.jpg

رئیس دفتر مصدق در دوران 28 ماهه نخست وزیری گوشه‌ای از خصوصیات او را این گونه نقل می‌کند:

قسم مصدق همیشه" به حق خدا " بود. دو تا یتیم از بچه‌های احمدآباد همیشه در خانه‌اش بود و اینها را بزرگ می‌کرد. زندگی‌اش فوق‌العاده ساده بود. چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمی‌گرفت. یک کلمه دروغ از دهانش درنمی‌آمد. یک وعده حرام نمی‌گفت. بیست و هشت‌ماه نخست وزیری مصدق یک ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نشد. همه خرج‌ها را شخصا می‌پرداخت. خرج نهار و شام و صبحانه 50 سرباز و درجه دار که آنجا بودند را خود مصدق می‌داد. همچنین عیدی‌ها و هزینه‌ها و پاداش‌ها را. دکتر مصدق در عرض بیست ‌و هشت ماه حکومت از جیب خودش حدود دومیلیون و ششصد‌هزار تومان خرج کرد. مصدق کوچک ترین هدیه را حتی از صمیمی‌ترین دوستانش نمی‌پذیرفت. یادم هست خبر آوردند که آقای امیر تیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آورده‌اند اوقاتش تلخ شد و گفت: این چه کارهایی است؟ این چه بدعت‌های بدی است؟ من خربزه می‌خواهم چه کار؟ بگویید برگردانند. گفتم آقا به امیر تیمور توهین می‌شود. از روی اخلاص و ارادت این کار را کرده. اگر کامیون به مشهد برگردد راه که آسفالت نیست و عمده‌اش خاکی است. همه خربزه ها می‌شکند و خراب می‌شود. گفت اجازه نمی‌دهم یک‌دانه از این خربزه‌ها به خانه من وارد شود. گفتم پس اجازه بدهید اینها را ببریم دارالمجانین. گفت ببرشان. خربزه ها را بردیم آنجا. بعد از آن مصدق، نریمان شهردار تهران را احضار کرد و گفت: مطالعه کن و ببین چه محل درآمدی پیدا می‌کنی که جیره مریض‌های آنجا را بالا ببری که مریض‌هایی که آنجا می‌خوابند از لحاظ غذا و پرستار و دوا در مضیقه نباشند. بعد از آن بود که جیره هر مریض از 3 تومان به 10 تومان افزایش یافت.

یک‌بار پیشکارش که شرافتیان نام داشت و 46 سال پیش او بود بر حسب تصادف با سایر کارمندان بانک و نخست‌وزیری سوار ماشین نخست‌وزیری شده بود. مصدق چنان توپ و تشری به او زد که به چه مناسبت تو که کارمند دولت نیستی سوار ماشین دولتی شدی؟ خود مصدق یک دفعه هم ماشین نخست‌وزیری را سوار نشد. یک پلیموت سبز رنگ داشت که از آن استفاده می‌کرد. همه چیزش ملی بود. لباس و کفش و همه چیزش وطنی بود. او هیچ چیز خارجی نداشت. فقط موقعی که می‌خواست به آمریکا برود یادم هست که یک دست لباس اسپورتکس برایش دوختند. آن را از لاله‌زار خریده بودیم بیشتر هم علتش این بود که چندان اتو لازم نداشت و چروک نمی‌شد

Mosadegh.JPG.

دکتر مصدق به خصوصیات اخلاقی و شخصی ما توجه داشت. اگر به فرض می‌فهمید که من مشروب می‌خورم محال بود مرا نگه دارد. اگر به فرض می‌شنید که پکی به تریاک می‌زنم محال بود مرا تحمل کند. یک بار فهمید که یکی از کارکنان دفتر زن جوانی را صیغه کرده و شب ها به منزل او می‌رود و به زن اولش می‌گوید من در دفتر مصدق هستم. دکتر مصدق به من گفت: آقای خازنی من دروغ را از هیچ‌کس نمی‌بخشم. این دروغ گفته، ثانیا هوس زن جوان کرده، این زن جوانی و عمرش را در این خانه گذاشته، با فقر و بدبختی‌اش گذرانده حالا او رفته زن دیگر گرفته؟ از کسانی که چند تا زن داشتند خیلی بدش می‌آمد. اصلا از اینها متنفر بود.مخالف شدید آنها هم بود. گفت دستور بده که حقوقش را به خودش ندهند. به خانم اولش بدهند. کارهای حقوقی‌اش را انجام دادم و از آن به بعد حقوق آن شخص را به زن اولش می‌پرداختند .

dr.mohammad mosadegh.jpg.

یک بار آقا مرا خواست در حالی که عصبانی بود. گفتم آقا چه شده؟ گفت این مش مهدی آبروی ما را برده. گفتم چه کار کرده؟ گفت: از این بالا نگاه می‌کردم دیدم در کنار سینی سربازها، یک‌چهارم طالبی گذاشته‌اند. آقا سرباز باید یک‌چهارم طالبی بخورد؟ اقلا نصف طالبی بدهند. غذای آنها را مراقب بود که بهترین غذا باشد. در همان آشپزخانه‌ای که نهار خودش را می‌پختند، غذای سربازها را هم می‌پختند. خلاصه سر طالبی غوغایی کرد

dr.mohammad mosadegh (1).jpg.

به آقا گفتم قرار است ارباب مهدی یزدی، رئیس هیئت مدیره وارد کنندگان چای، می‌خواهد بیاید. گفت برای چه می‌خواهند بیایند؟ گفتم احتمالا راجع به چای است چون کسانی که می‌‌خواهند بیایند بزرگترین واردکنندگان چای هستند. گفت خیلی خوب. یک ربع قبل از اینکه اینها بیایند به مش مهدی گفت که از آن چای لاهیجان اعلی دم کن، میهمان می‌آید. وقتی مهمان‌ها آمدند دستور داد چای آوردند. چای لاهیجان هم واقعا معطر و عالی است. وقتی آنها چای را خوردند از ارباب مهدی پرسید: چای چطور بود؟ خوب بود،بد بود؟ خوب دم کشیده بود یا نکشیده بود؟ ارباب مهدی گفت خیلی عالی بود. گفت: این همان چای ایران است. وقتی گفت این چای ایران است آنها حرفشان را اصلا نزدند و مطرح نکردند که اجازه بگیرند چای از خارج بیاورند. مجلس به همین ترتیب با خوردن یک چای تمام شد.












Wednesday, August 4, 2010

و اما بشنوید از حکایت آن که در همدان از شوق دیدار رئیس جمهورش ...زید و متهم به ترور شد

عجب مملکتی داریم . حتی نمیتوان براحتی دفع باد کرد . یک کسی در همدان از شوق دیدار رئیس جمهور مردمی و تحت و فشار و استرس زیاد ناشی از شوق زدگی ، ...زید و بناگهان شهره خاص و عام شد . برخی اورا صهیونیست احمق پنداشنتد و برخی نیز فریب خورده داخلی که از محل یک میلیارد دلار کمک آمریکا اقدام به خرید یک عدد نارنجک اتمی دست سازخانگی ( از همان نوعی که در زیرزمین خانه با کاسه بشقاب میسازند ) کرده و چون فرق میان ا.ن و گوشت کوبیده را نیز نمی دانسته نتوانسته این نقشه وحشتناک را به اجرا درآورد ! ولی واقعیت آن است که یک بنده خدایی نتوانسته جلوی شکمش را بگیرد . نمیدانم شاید با دیدن این تحفه آدم ...زش میگیرد ! همین